close
تبلیغات در اینترنت
قسمت دوم برنامه اول

مولوی می گوید

صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم     انگه همه بت ها را در پیش تو بگدازم

صد نقش برانگیزم با روح در آمیزم    چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم

همه نقشها و فکر هایی که تولید میکنیم باید بگذاریم بروند نه اینکه بچسبیم و نباید از انها "من" درست کرد

همه نقشها و فکرها از حضور می آیند(حضور خدایی)که ما فقط حضور را حس میکنیم.حال وقتی ما آفریدگار نقش هستیم  خالق هستیم حیف نیست که نقش باشیم

در حال حاضر بشر گمشده در فکرش است و این مخالف با خود شکنی انسان از دید اقبال است

من چگونه هوش دارم پیش و پس            چون نباشد نور یارم پیش و پس

من چگونه میتوانم از گذشته عبرت بگیرم  و آینده را پیش بینی کنم اگر نور یار همین الان به من کمک نکند

اگر نور یار همین الان  به من مدد ندهد من نمیتوانم پس و پیش را ببینم و این مدد و نور در گذشته و آینده نیست

شرط اینکه آینده درست و هدف درست و سازنده  داشته باشیم  باید این لحظه هوشیار باشیم و پیوسته به منبع خرد لایزالی که مجانی در اختیار ماست اما ما از آن غافلیم

بیت سوم

خبری رفت ز گردون به شبستان ازل                حذر ای پردگیان پرده دری پیدا شد


در این بیت اقبال میگوید خبری مخابره  شد که باشنده و موجودی بوجود آمده است که خلاق است و رازها را کشف میکند

ما توانایی انتخاب داریم حالتی که فقط با حضور به دست میاید. اگر قرار باشد هر کاری میکنیم بر اساس گذشته ای باشد که به ما یاد داده اند اینکه دیگر انتخابی نیست همان کاری را میکنیم که به ما یاد داده اند.مجبوریم همان عقایدی را داشته باشیم که به ما یاد داده اند پس دیگر انتخابی نداریم

باید اراده ای را که فقط مخصوص انسان است بیابیم . ما با خشم از گذشته و ترس از آینده اراده خود را گم کرده ایم و باید آن را بیابیم.با نظارت بر فکر عاملی در ما بوجود میاید که فرم و حس ندارد و زندگی از آن جریان می یابد.

با پذیرش این لحظه و مقاومت نکردن در برابر زندگی و با پذیرش اتفاق این لحظه  و با نظارت بر فکر میتوان به "حضور" رسید

زندگی در این لحظه است و تمام این صحبت ها مربوط به این لحظه است.هرچند که ما زندگی را به تعویق می اندازیم و همیشه منتظر یک اتفاق در آینده هستیم تا به ما و زندگی مان معنی بدهد اما انتظار ما را به جایی نمیرساند و کسی به زندگی فردی ما معنا نمیدهد و فقط خودمان هستیم که به زندگی خود معنا ومفهوم میدهیم.و بنابراین هر کس مسئول زندگی خویش است و مسئول زندگی دیگران نیست.

بیت چهارم

زندگی گفت که در خاک تپیدم همه عمر           تا ازین گنبد دیرینه دری پیدا شد

زندگی در همه چیز در جریان است  ولی نمی توانست خود را نمایان کند و بروز دهد و به اصطلاح زندگی در خاک گیر افتاده بود و ما روزنه ای هستیم که زندگی از طریق آن میتوانست از تله جهان مجبور به بیرون و هستی راه یابد و ما روزنه به هستی داریم و به محض باز کردن روزنه ،عشق به وسیله ما به این جهان می آید. با این حال ما فکر میسازیم و با آن هم هویت و هم جنس میشویم و به همین دلیل این روزنه و دریچه بسته میشود

عشق حس زندگی است که در همه چیز میتپد



نوع مطلب : "><-PostCategory->
برچسب ها :
نوشته شده در دوشنبه 22 آبان 1391 توسط حمید هوشمند| تعداد بازدید : 353


درباره وبلاگ

تردیدها در انسان از چه چیز نشات میگیرد و چرا؟جواب این سوال قطعا در خویشتن شناسی است.یعنی خود را بشناسیم و بفهمیم که باید در این تردیدها بمانیم و با تردید زندگی را به پایان بریم یا اینکه راه دیگری هم هست برای رهایی.رهایی از تردیدها و شک ها،رهایی از فکرهایی که ما را به دل بستن به اطراف(اعم از بی جان و جاندار) تشویق میکند و سپس آنها را از ما میگیرد تا باز ما را در تردید فرو برد.تردید در راهی که برگزیدیم،تردید در اینکه فلانی هم به درد ما نخورد،فلانی هم مرد،آه فلانی هم به ما نارو زد و هزار تردید دیگر برنامه "گنج حضور"که اخیرا با آن آشنا شده ام برنامه ای است با تاملی بر اشعار مولانا و حافظ که دریچه ای جدید در برابرم گشود.در این وبلاگ قصد دارم خلاصه و چکیده ای از برنامه های "گنج حضور" را بیاورم،و تجربیاتی از خود و دیگران بیاورم،امید بتوان راه زندگی کردن را برگزید. نویسنده وبلاگ حمید هوشمند
نظرسنجي
آمار وبلاگ
افراد انلاین : 1
کل بازديد : 13,677
بازديد امروز :11
بازديد ديروز : 7
ماه گذشته : 110
هفته گذشته : 11
سال گذشته : 156
تعداد کل پست ها : 9
نظرات : 2

پشتیبانی قالب


Powered By
rozblog.com